السيد الطباطبائي
117
مجموعه رسائل ( فارسى )
مىرسيدند و آن را محاصره نموده ، دست به قتل و غارت و بردهگيرى مىزدند . به ناچار پادشاه آن ديار براى جلوگيرى از آنها سدى ساخت كه گويا مراد به آن سد « باب الابواب » باشد كه تعمير و يا ترميم آن را به كسرى انوشيروان نسبت مىدهند . اين گفته مورخ نامبرده است ، و لكن همه گفتوگو در تطبيق آن با قرآن است . ج ) روح المعانى نوشته : بعضىها گفتهاند ذوالقرنين اسمش « فريدون پسر اثفيان پسر جمشيد » پنجمين پادشاه پيشدادى ايران زمين بوده كه شاهى عادل و مطيع خدا بود و در كتاب صور الاقاليم ابى زيد بلخى آمده كه او مؤيد به وحى بود و در عموم تواريخ آمده كه او همه زمين را به تصرف درآورد و ميان فرزندانش تقسيم كرد . و وجه تسميهاش به ذى القرنين ( صاحب دو قرن ) اين بوده كه او دو طرف دنيا را مالك شد و يا در طول ايام سلطنت خود مالك آن گرديد ؛ چون سلطنت او به طورى كه در روضة الصفا آمده ، پانصد سال طول كشيد ، و يا از اين جهت بوده كه شجاعت و قهر او همه ملوك دنيا را تحت الشعاع قرار داد . اشكال اين گفتار اين است كه تاريخ بدان اعتراف ندارد . د ) بعضى ديگر گفتهاند : ذىالقرنين همان اسكندر مقدونى است كه در زبانها مشهور است ، و سد اسكندر هم نظير يك مثلى شده كه هميشه بر سر زبانهاست . و بعضى از قدماى مفسرين از صحابه و تابعين نيز همين قول را اختيار كردهاند و بوعلى سينا هم وقتى اسكندر مقدونى را وصف مىكند ، او را به نام « اسكندر ذوالقرنين » مىنامد . فخر رازى هم در تفسير كبير خود بر اين نظريه اصرار و پافشارى دارد . و خلاصه آنچه گفته اين است كه قرآن دلالت مىكند بر اين كه سلطنت اين مرد تا اقصى نقاط مغرب ، و اقصاى مشرق و جهت شمال گسترش يافته ، و اين در حقيقت همان معمورهء آن روز زمين است ، و مثل چنين پادشاهى بايد نامش جاودانه در زمين بماند . پادشاهى كه چنين سهمى از شهرت دارا باشد ، همان اسكندر است و بس ؛ چه او بعد از مرگ پدرش بساط همه ملوك روم و مغرب را برچيد و بر همه آن سرزمينها مسلط